
عشق...
تنها کار بی چرای عالم است
چه
آفرینش بدان پایان می گیرد
"معشوق من"
چنان لطیف است
که خود را به "بودن" نیالود
که اگر جامه ی وجود بر تن می کرد
نه معشوق من بود...!
<<دکتر علی شریعتی>>

چه لحظه هایی که در زندگی ترا گم کردم
اما تو همیشه کنارم بودی ...
چه دقیقه ها که حضورت را فراموش کردم
اما تو فراموشم نکردی...
چه ساعت هایی که غرق در شادی و غرور، تو رو که پشت همه موفقیت هام قایم شده بودی از یاد بردم
اما تو همیشه به یادم بودی ...
چه روزهایی که سرمو تُو لاکم کردم و توی غصه هایی که فکر میکردم تو برای تلافی کارهای بدم برام فرستادی دست و پا زدم ،
اما تو همیشه کاری کردی که به صلاح من است ...
وقتی خسته از همه جا و همه کس ناامیدانه به تو پناه آوردم تو پناهم دادی...
وقت از آدم های دور و برم دلم گرفت ...
و دنیا غم هاش و بهم ارزونی کرد تو به قلبم آرامش دادی...
تو با حضورت به خنده هام هدف دادی ، به گریه هام دلیل دادی ، به زندگیم ، به نفس کشیدنم رنگ دادی...
وقتی قلبم تپید تو همه عظمت و بزرگیت رو تو قلب کوچک و خسته ام جا دادی...
وقتی دوستام درددلاشون را برام گفتن و من خالصانه رو به درگاهت براشون دعا کردم
فهمیدم که غم و غصه های دیگرون بارش سنگین تر از از غصه های خودمه...
اون وقت تو وجودم شیرینیه به یاد دیگران بودن رو چشیدم ...
وقتی بهم بخشیدی و ازم گرفتی فهمیدم این معادله زندگیه نه غصه خوردن واسه نداشته هاش ...
نه شاد بودن واسه داشته ها ...
و وقتی به ازای نداشته ها بهم چیز های دیگه ای دادی اونوقت به بزرگی و مهربونیت بیشتر پی بردم ...
و فهمیدم بیشتر از اون چه که هستی باید مهربون باشی ...
خدایا به خاطر سه چیز سپاسگذارم
دادن هایت ...ندادن هایت ... گرفتن هایت.......
دادن هایت را نعمت ، ندادن هایت را رحمت ، گرفتن هایت را حکمت.

متن زیر خیلی جالبه بعد از خوندن نظر یادتون نره!!!!
من در زندگی خود دیده ام و تجربه کردم
بارها در درد و رنج و غم و تنهایی فرو رفته بودم
یکباره خدا عشق کسی را در دلم انداخت
به وجد آمدم
به حرکت افتادم
دنیا در نظرم تغییر کرد
چشمک ستارگان با من راز ونیاز می کرد
و از عمق آسمان بلند اسرار ناشنیدنی وجود را می شنیدم...
سراسر وجودم را
عشق و محبت و ایثار و ایمان و پرستش و شور و شوق و... پر میکرد
دنیا رنگی دیگر داشت
حیات زیبا و دوست داشتنی بود
هدف زندگی عشق
و من نیز مشغول به معشوق و محو جاذبه عشق در دنیای محبت سیر می کردم
و از زیبایی ها لذت می بردم
اما یکباره می دیدم که خدا آن معشوق دوست داشتنی را از من می گیرد
وکوهی از غم و درد بر سرم می کوبد
دوست داشتنی ها را نابود می کند
خدا می خواهد به من بگوید
که تو معبود دیگری داری
تو نباید انسان دیگری را بپرستی
تو نباید آنچنان در عشق کسی دیگر فرو روی
که خدا در مرتبه دوم قرار گیرد
تو باید بفهمی که زیبایی مطلق خداست
این گل های زیباو این برگ های سبز
میمیرند و بر خاک می افتند
و زیبایی های آنها دستخوش طوفان های نابود کننده قرار می گیرد
تو ای بشر!
مباداآنچنان در عشق کسی فرو روی
که خدا تحت الشعاع آن قرار گیرد...!
دکتر مصطفی چمران(کتاب نیایش ها)